X
تبلیغات
شعر,درد

شعر,درد

کوروش بزرگ

و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های 35 سالها یشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در 546 پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 20:42  توسط جواد جابری  | 

توسط ماموران نيروي انتظامي مجسمه عتيقه ضحاك مار دوش در دهلران كشف شد



دهلران-خبرنگار كيهان:
مجسمه عتيقه ضحاك مار به دوش در بخش زرين آباد از توابع شهرستان دهلران كشف شد.
بخشدار زرين آباد در گفتگو با خبرنگار ما گفت: با كسب اطلاع يگان نيروي انتظامي بخش زرين آباد مبني بر فروش يك فقره شيء عتيقه در روستاي هفتكده بخش زرين آباد توسط سارقان ميراث فرهنگي بلافاصله نيروي اين يگان به روستاي مذكور مراجعه كرد. محسن چراغي پور افزود: ماموران يك دستگاه پرايد توقيف و در بازرسي به عمل آمده يك عدد مجسمه عتيقه اي به نام ضحاك مار به دوش به مبلغ 140 ميليون ريال كشف و ضبط كردند و سارقان به مراجع قضايي معرفي شدند. گفتني است اين مجسمه متشكل از دو تصوير انسان كه توسط دو مار احاطه شده تشكيل شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 20:39  توسط جواد جابری  | 

به درخت گفتم

                                   چه خبر

                                          گفت کابوس تبر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 21:51  توسط جواد جابری  | 

شعری از جواد

از صدا می ترسد این شب

                           در گلویت فریاد را زندان نکن

نور ان مشعل که داری از کسی پنهان نکن

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 21:50  توسط جواد جابری  | 

حسرت  یک ساز مرا شاعر کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:31  توسط جواد جابری  | 

انتقاد برخي از مردم دهلران به اجراي مصوبات هئيت دولت در اين شهرستان

  استخراج روزانه 150 هزار بشکه نفت و سوخته شدن دهها ميليون فوت مکعب گاز در ميادين نفتي اين شهرستان(دهلران) از ديگر عوامل نارضايتي مردم است که سوال کردند: آيا شايسته است روزانه 40 ميليون فوت مکعب گاز به دليل نبود تجهيزات فرآوري در کنار اين شه سوخته شود آن وقت مردم اين شهر از داشتن گاز شهري محروم باشند و حتي براي تعويض سيلندرهاي خالي گاز نيز با مشکل روبرو شوند  همچنين اشاره اي به مصوبه مجلس در سال 83 مبني بر گاز رساني به مناطق جنگ زده داشتند که يکي از مصوبات هيئت دولت در سفر به استان گاز رساني به اين شهرستان اختصاص ذداشت ولي تاکنون هيچگونه اقدامي در جهت اجرايي شدن اين مصوبه صورت نگرفته است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:0  توسط جواد جابری  | 

شعری از میر نوروز در وصف دهلران

 ای دله سی دیلُرو هی می زنی زار               یه تونو یه دیلُرو یه دین یــــار

ای دل که برای دهلران زار میزنی              این تو و این دهلران و دیدن یار

 

                                                         مطلب از اقای میرانی شاعر دهلرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:52  توسط جواد جابری  | 

عنوان مقاله : ميرنورز شاعر مظلوم دهلراني

 

 

ادبيات شفاهي لرستان،  پر است از تك بيتي هاي ميرنوروز دهلراني ، او اهل شهرستان دهلران است و بر اساس روايات معتبر از شاعران دوره صفويه بوده است ، او را نوه شاهورديخان آخرين اتابك لرستان پشتكوه و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:48  توسط جواد جابری  | 

ناگهان پرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟

 

مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟

 

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

 

این چنین با همه در ساخته ای ، یعنی چه؟

 

شاه خوبانی و معذور گدایان شده ای

 

قدر این  مرتبه  نشناخته ای ، یعنی  چه؟

 

سخنت رمز دهان گفت کمر سر ز میان

 

وز میان  تیغ  به  ما آخته ای ، یعنی چه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:34  توسط جواد جابری  | 

شعری از کوروس احمدی شاعر ایوانی

اگه بارون بزنه رو پیرهنت

پر پروانه  میشه باغ تنت

طعم لب سوز عسل میده هنوز

بوسه از کندوی داغ دهنت

به همه فرشته ها طعنه میزد

اگه عریونی بپوشه بدنت

یه طرف تاریکی موی بلند

یه طرف الماس چشم روشنت

چی میشه یه لحظه خوابم ببره ؟

شکل گهواره بگیره دامنت

مث چشمه های دشتای شمال

را برم نفس نفس تو چمنت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:4  توسط جواد جابری  | 

کاش

کاش میشد اشک را تهدید کرد
فرصت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد از میان لحظه ها
لحظه ی دیدار را تجدید کرد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:57  توسط جواد جابری  | 

شعری زیبا از خیام

گویند بهشت با حور خوشست

                                 من می گویم که اب انگور خوشست

این نقد بگیرو دست از ان نسیه بدار

                                کاواز دهل شنیدن از دور  خوشست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:30  توسط جواد جابری  | 

شعری از حمید مصدق

ديدم او را آه بعد از بيست سال

گفتم : اين خود اوست، يا نه، ديگري ست

چيزكي از او در بود و نبود

گفتم : اين زن اوست ؟ يعني آن پري ست ؟

 

هر دو تن دزديده و حيران نگاه

سوي هم كرديم و حيرانتر شديم

هر دو شايد با گذشت روزگار

در كف باد خزان پرپر شديم

 

از فروشنده كتابي را خريد

بعد از آن اهنگ رفتن ساز كرد

خواست تا بيرون رود بي اعتنا

دست من بود در را برايش باز كرد

 

عمر من بود او كه از پيشم گذشت

رفت و در انبوه مردم گم شد او

باز هم مضمون شعري تازه گشت

باز هم افسانه مردم شد او

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:51  توسط جواد جابری  | 

شعری از سید حسن حسینی

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم

من کز این فاصله غارت شده چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:27  توسط جواد جابری  | 

؟

 

این شنیدستم که عیسی مرده ا ی را زنده کرد          مرده ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد

 

نیم گیتی شد مسخر از از طریق دین او                           شد جهان آئینه دار چهره آئین او

  

هر دو فرسخ یک  کلیسائی به پا بر نام او                       گشت تاریخ همه تاریخ ها ایام او

 

وقف شد یکشنبه ها از بهر نام نیک او                    روز و شب ناقوسها ،گوینده تبریک او

 

گر حکیمی مرده ای را زنده سازد اینچنین                   بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین

 

بهر فردوسی چه باید کرد؟ کو از کار خویش                    یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش

 

مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد                          از لب آموی تا  دریای عمان زنده کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:13  توسط جواد جابری  | 

شعری از استاد رحیم معینی کرمانشاهی :

 

 عجب صبری خدا دارد !                                                                                         

 

اگر من جای او بودم

 

همان یک لحظه ی اول

 

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

 

جهان را با همه زیبایی و زشتی

 

به روی یکدگر , ویرانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

که در همسایه ی صدها گرسنه , چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

 

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم

 

بر لب پیمانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

که می دیدم یکی عریان و لرزان , دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

 

زمین و آسمان را

 

واژگون مستانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

نه طاعت می پذیرفتم

 

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

 

پاره پاره در کف زاهد نمایان

 

سبحه ی صد دانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

 

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

 

آواره و دیوانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

 

سراپای وجود بی وفا معشوق را , پروانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

 

تا که می دیدم عزیز نابجایی , ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

 

گردش این چرخ را

 

وارونه بی صبرانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم

 

که می دیدم مشوش عارف و عامی , زبرق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش

 

به جز اندیشه عشق و وفا , معدوم هر فکری

 

در این دنیای پر افسانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

چرا من جای او باشم

 

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب 

 

تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد !

 

وگرنه من به جای او چو بودم

 

یک نفس کی عادلانه سازشی

 

با جاهل و فرزانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد !

 

  عجب صبری خدا دارد !

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:57  توسط جواد جابری  | 

شعری بسیار زیبا از نصرت رحمانی

اخرین عابر این کوچه منم

سایه ام له شده زیر پایم

دیده ام مات به تاریکی راه

پنجه بر پنجره ات می سایم

چشمهای حلبی باز امشب

 نگه خویش به من دوخته اند

شمعها گرچه دمی خندیدند

عاقبت گریه کنان سوخته اند

اه این جام مسین از چه سبب

روی سکوی بدینسان گیر است

هوای میکده اش بود مگر

که به چنگال تو در زنجیر است

قفل بر چفت تو سقاخانه

مادرم بسته چرا؟ راست بگو!

تا که شب زود روم در خانه

نکنم مست چرا؟ راست بگو!

گردن شیر تو سقاخانه

مادری بسته نظر قربانی

چشم زخمی نخورد کودک او

بعداز اه خودت میدانی

اخرین عابر این کوچه منم

 سایه ام له شده زیر پایم

قصه بس گرچه سخن بسیار است

تا شب بعدبه سراغت می آیم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:31  توسط جواد جابری  | 

jesus christ

Nziri naishabori:    the story of her beautiful lips

 Brings back the dead men to  the

Circle who has accused *jesus christ*

 of performing such a miracle?

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 15:17  توسط جواد جابری  | 

تک بیت های زیبا

طالب عاملی:          با چنین چهره که امروز تو آراسته  ای

                      هرکه ایینه به دست تو دهد دشمن توست

سعدی شیرازی:      ای بلبل اگر نالی٬  من با تو  هم  آوازم

                      تو عشق گلی داری٬من عشق گل اندامی

وصال شیرازی:        بنالد بلبل از یک باغبان با صد هزاران گل

                      ننالم چون؟که یک گل دارم وصد باغبان دارد 

حزین لاهیجی:     نالیدن بلبل ز نو آموزی عشقست

                     هرگز نشنیدم  ز  پروانه صدایی

تهمینه مظفری:     به قامت بابا٬این بچه های بازیگوش

                    طناب بازی بستند٬بزرگ شدندو او خم شد

نظیری نیشابوری:        حکایت لب او مرده زنده می سازد

                    مسیح دا که به اعجاز متهم کرده؟

نظر یادتون نره دوستون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 14:34  توسط جواد جابری  | 

شعری از جواد جابری

وقتی دیگر جایی برای ساختن یک پل نیست

             حادثه فقط

                        کشف یک نقاشی است

تقدیم به تمام دوستداران شعر و هنرو تقدیم

به بچه های گل دانشگاه علوم پزشکی اراک

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 13:38  توسط جواد جابری  | 

فریدون مشیری


بیا ای نازنین تا شاد باشیم / بیا از بند غم آزاد باشیم
بیا تا مانده شوری از جوانی / نكو دانیم قدر زندگانی
بیا تا آگه از باد خزانیم/ دمی قدر گلستان را بدانیم
بیا تا هست دمسازی به از غم / نشاید گشت با غم یار و همدم
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:49  توسط جواد جابری  | 

شعر نفت

بشکه نفتی داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت / برق سالن اتصالی کرد و رفت

عده‌ای هم جمع بودند از قضا / صف کشیده تا کنار پله‌ها

یک به یک می‌آمدند و با ادب / لمس می‌کردند و می‌رفتند عقب

لمس می‌کردند مردان و زنان / هر کسی چیزی گمان می‌برد از آن

این یکی استادکار ذوالفنون / گفت چیزی نیست این غیر از ستون

آن یکی مرد سیاسی با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکی هم روی آن دستی کشید / گفت اسنک بود با طعم شوید!

کهنه رندی هم رسید و دست زد / گفت ایران هزار و چارصد

عاشقی هم گفت این دعوا خطاست / بی خیال بشکه معشوقم کجاست

عاقلی هم میگذشت از آن کنار / گفت مارک و لیره و پوند و دلار

دختری هم ناگهان جیغی کشید / گفت مردی بود با اسب سپید

عده‌ای ناگاه از راه آمدند / شمعی آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکی افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاصل این گفتگو / ما درون بشکه نفتیم ای عمو

می‌رسد هر کشوری از هرکجا / پای خود را می‌کند در کفش ما

حرف آخر یک کلام است و همین / کاشکی بی نفت بود این سرزمین

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:46  توسط جواد جابری  | 

مطالب جالب و اموزنده

 

لحظه ای که انسان ستم را به آسانی تحمل کند، شرم آورترین دوره حیاتش آغاز می شود

******************************************

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم، دیگران را از آن بر خوردار کنیم " کارمن سیلوا

********************************************

وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست

********************************************

افلاطون:هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد

*******************************************

کسی که اندرز ارزان را رد می کند پشیمانی رابه قیمت گرانی می خرد

******************************************

اشخاص را مانند چای کیسه ای در نظر بگیرید تا در آب داغ نیفتند، متوجه جوهر وجودی خود نمی شوند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:37  توسط جواد جابری  | 

پاینده باد ایران. سرفراز باد ایرانیان

ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت و به هم تبریک نخواهیم گفت روز عشق را از 25 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن( سپندارمذگان ایرانیان باستان )تغییر خواهیم داد 29 بهمن روز عشق روز سپندارمذگان شاد باد .اگر از نژاد آریایی کورش کبیر هستی برای تمام ایرانیان بفرست.

دوست ایرانی من. شما را بخدا بیشتر به ایران و فرهنگ غنی کشورتون اهمیت بدید. اینقدر دنباله رو اعراب نباشید. تاریختون رو بخونید ببینید چی بودیم و چی شدیم. کی بودیم . به کجا رسیدیم که کسانیکه در دوران تمدن پرشکوه ایران اسمی از انان نبود بر ما مسلط شدند.
فقط خواهش میکنم این مطالب رو با دین شریف اسلام قاطی نکنید.
ما ایرانی مسلمان هستیم و نه یک مسلمان ایرانی.
لطفا یک سر هم به این بحث بزنید و لطفتون رو از ایران دریغ نکنید. نظر بدید و فعال باشید.و دوستانتون رو هم دعوت کنید. بحث رو داغ کنید
ایران به وجود نازنین تک تک شما احتیاج داره.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:32  توسط جواد جابری  | 

شعری از خودم

تولد تلخ


بايدي نيست در اين راه دراز

شب چراغي كه خاموش مانده از ترس خاموشي

                                                      بدرخشد.

و من راهي خاموشي ام بي نور

تا كه دريابم در اين صحراي بي هر روز پر شب

                                                       ديروزم

بيا بم انچه گم كردم ديشب

 

همان ديشب كه سرد و سوزناك بود و برف مي باريد

و فردا را در ان هرگز نديدم من

ديشبي كه بوسه بر لبان سردم گرم بود

 

همان ديشب كه گرمي بخش من نگاه ناز مادر بود

آري اي همدرد من

                    گر مي شنوي صدايم را

                         به اجبار اين سفر تلخم اغاز شد

                                 و در خانه اي به رويم باز شد

              و من هست شدم گر چه بودم

                         همان هستي كه آغاز نيستي بود

                                همان هستي كه هرگز نيست بود شايد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 15:31  توسط جواد جابری  | 

بانو

با حکمِ تو یک بازی نو می سازم

با شاه و تکِ خاج و دلِ سربازم!

 

ای بی بی بیرحم تمام دوران!

با لشکری از دل به تو من می بازم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:7  توسط جواد جابری  | 

چند تک بیت از خودم

فقط از دوستان عزیز ی که از مطالب یا شعر های ناقابل من در جای دیگر استفاده میکنن خواهش میکنم اسم اینجانب را هم بزنند

کاش میشد قصه ای در وصف تو اغاز کرد 

یا به نیرنگ لبم لب هایت از هم  باز  کرد

*****************************

دیگه گذشته از ماها عاشقی کار جووناست

واسه ما دربدرا که نون  شب  تو رویاهاست

*******************************

شوق دیدارت دگر از سر گذشت

عشق دیرینت دگر از پا نشست

رفتی و دیر امدی  ای  نازنین

جای تو عشقی دگر در دل نشست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:9  توسط جواد جابری  | 

ادب

منتظر نظر های گرم شما دوستان عزیز هستم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:21  توسط جواد جابری  | 


سیب نگاهت را از

من دریغ بدار

که تازه انسان شده ام
تازه ایمان اورده ام
که من
هیچوقت خدا نمی شوم

جواد جابری                           

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 14:52  توسط جواد جابری  | 

 
وقتي عقيده,عقده خوانده مي شود
و نور چراغ در آب , مهتاب تلقي مي شود
و متانت زمين
زير برف يخ مي زند
نان از خانه يتيم مي دزديم
و مي فهميم
دزد اشتباه چاپی درد است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 14:15  توسط جواد جابری  |