شعری از جواد جابری

وقتی دیگر جایی برای ساختن یک پل نیست

             حادثه فقط

                        کشف یک نقاشی است

تقدیم به تمام دوستداران شعر و هنرو تقدیم

به بچه های گل دانشگاه علوم پزشکی اراک

نظر یادتون نره

فریدون مشیری


بیا ای نازنین تا شاد باشیم / بیا از بند غم آزاد باشیم
بیا تا مانده شوری از جوانی / نكو دانیم قدر زندگانی
بیا تا آگه از باد خزانیم/ دمی قدر گلستان را بدانیم
بیا تا هست دمسازی به از غم / نشاید گشت با غم یار و همدم

شعر نفت

بشکه نفتی داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت / برق سالن اتصالی کرد و رفت

عده‌ای هم جمع بودند از قضا / صف کشیده تا کنار پله‌ها

یک به یک می‌آمدند و با ادب / لمس می‌کردند و می‌رفتند عقب

لمس می‌کردند مردان و زنان / هر کسی چیزی گمان می‌برد از آن

این یکی استادکار ذوالفنون / گفت چیزی نیست این غیر از ستون

آن یکی مرد سیاسی با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکی هم روی آن دستی کشید / گفت اسنک بود با طعم شوید!

کهنه رندی هم رسید و دست زد / گفت ایران هزار و چارصد

عاشقی هم گفت این دعوا خطاست / بی خیال بشکه معشوقم کجاست

عاقلی هم میگذشت از آن کنار / گفت مارک و لیره و پوند و دلار

دختری هم ناگهان جیغی کشید / گفت مردی بود با اسب سپید

عده‌ای ناگاه از راه آمدند / شمعی آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکی افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاصل این گفتگو / ما درون بشکه نفتیم ای عمو

می‌رسد هر کشوری از هرکجا / پای خود را می‌کند در کفش ما

حرف آخر یک کلام است و همین / کاشکی بی نفت بود این سرزمین

مطالب جالب و اموزنده

 

لحظه ای که انسان ستم را به آسانی تحمل کند، شرم آورترین دوره حیاتش آغاز می شود

******************************************

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم، دیگران را از آن بر خوردار کنیم " کارمن سیلوا

********************************************

وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست

********************************************

افلاطون:هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد

*******************************************

کسی که اندرز ارزان را رد می کند پشیمانی رابه قیمت گرانی می خرد

******************************************

اشخاص را مانند چای کیسه ای در نظر بگیرید تا در آب داغ نیفتند، متوجه جوهر وجودی خود نمی شوند.