شعری از جواد جابری
حادثه فقط
کشف یک نقاشی است
تقدیم به تمام دوستداران شعر و هنرو تقدیم
به بچه های گل دانشگاه علوم پزشکی اراک
نظر یادتون نره
حادثه فقط
کشف یک نقاشی است
تقدیم به تمام دوستداران شعر و هنرو تقدیم
به بچه های گل دانشگاه علوم پزشکی اراک
نظر یادتون نره
عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت / برق سالن اتصالی کرد و رفت
عدهای هم جمع بودند از قضا / صف کشیده تا کنار پلهها
یک به یک میآمدند و با ادب / لمس میکردند و میرفتند عقب
لمس میکردند مردان و زنان / هر کسی چیزی گمان میبرد از آن
این یکی استادکار ذوالفنون / گفت چیزی نیست این غیر از ستون
آن یکی مرد سیاسی با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است
کودکی هم روی آن دستی کشید / گفت اسنک بود با طعم شوید!
کهنه رندی هم رسید و دست زد / گفت ایران هزار و چارصد
عاشقی هم گفت این دعوا خطاست / بی خیال بشکه معشوقم کجاست
عاقلی هم میگذشت از آن کنار / گفت مارک و لیره و پوند و دلار
دختری هم ناگهان جیغی کشید / گفت مردی بود با اسب سپید
عدهای ناگاه از راه آمدند / شمعی آوردند تا روشن کنند
شمع را با فندکی افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند
بشنو اما حاصل این گفتگو / ما درون بشکه نفتیم ای عمو
میرسد هر کشوری از هرکجا / پای خود را میکند در کفش ما
حرف آخر یک کلام است و همین / کاشکی بی نفت بود این سرزمین
لحظه ای که انسان ستم را به آسانی تحمل کند، شرم آورترین دوره حیاتش آغاز می شود
******************************************
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم، دیگران را از آن بر خوردار کنیم " کارمن سیلوا
********************************************
وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست
********************************************
افلاطون:هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد
*******************************************
کسی که اندرز ارزان را رد می کند پشیمانی رابه قیمت گرانی می خرد
******************************************
اشخاص را مانند چای کیسه ای در نظر بگیرید تا در آب داغ نیفتند، متوجه جوهر وجودی خود نمی شوند.