شعری از میر نوروز در وصف دهلران
ای دل که برای دهلران زار میزنی این تو و این دهلران و دیدن یار
مطلب از اقای میرانی شاعر دهلرانی
ای دل که برای دهلران زار میزنی این تو و این دهلران و دیدن یار
مطلب از اقای میرانی شاعر دهلرانی
ادبيات شفاهي لرستان، پر است از تك بيتي هاي ميرنوروز دهلراني ، او اهل شهرستان دهلران است و بر اساس روايات معتبر از شاعران دوره صفويه بوده است ، او را نوه شاهورديخان آخرين اتابك لرستان پشتكوه و
مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه در ساخته ای ، یعنی چه؟
شاه خوبانی و معذور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای ، یعنی چه؟
سخنت رمز دهان گفت کمر سر ز میان
وز میان تیغ به ما آخته ای ، یعنی چه؟
اگه بارون بزنه رو پیرهنت
پر پروانه میشه باغ تنت
طعم لب سوز عسل میده هنوز
بوسه از کندوی داغ دهنت
به همه فرشته ها طعنه میزد
اگه عریونی بپوشه بدنت
یه طرف تاریکی موی بلند
یه طرف الماس چشم روشنت
چی میشه یه لحظه خوابم ببره ؟
شکل گهواره بگیره دامنت
مث چشمه های دشتای شمال
را برم نفس نفس تو چمنت
من می گویم که اب انگور خوشست
این نقد بگیرو دست از ان نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوشست
ديدم او را آه بعد از بيست سال
گفتم : اين خود اوست، يا نه، ديگري ست
چيزكي از او در بود و نبود
گفتم : اين زن اوست ؟ يعني آن پري ست ؟
هر دو تن دزديده و حيران نگاه
سوي هم كرديم و حيرانتر شديم
هر دو شايد با گذشت روزگار
در كف باد خزان پرپر شديم
از فروشنده كتابي را خريد
بعد از آن اهنگ رفتن ساز كرد
خواست تا بيرون رود بي اعتنا
دست من بود در را برايش باز كرد
عمر من بود او كه از پيشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
باز هم مضمون شعري تازه گشت
باز هم افسانه مردم شد او
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم
نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم
من کز این فاصله غارت شده چشم تو ام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم
این شنیدستم که عیسی مرده ا ی را زنده کرد مرده ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد
نیم گیتی شد مسخر از از طریق دین او شد جهان آئینه دار چهره آئین او
هر دو فرسخ یک کلیسائی به پا بر نام او گشت تاریخ همه تاریخ ها ایام او
وقف شد یکشنبه ها از بهر نام نیک او روز و شب ناقوسها ،گوینده تبریک او
گر حکیمی مرده ای را زنده سازد اینچنین بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین
بهر فردوسی چه باید کرد؟ کو از کار خویش یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش
مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد