ببار ای ابر باران بار ، باران را بيار ای شرشر باران ، بهاران را رها کن رود عاشق ، تن سوي دريا بجوش اي چشمه ي پاک ، از دل صحرا زمين بشکاف از هم ، باغ برپا شو جوانه سر براور ، غنچه گل وا شو نسيم از ره بياور عطر فردا را پرنده ، صبح شد ، بيدار کن ما را مؤذن ، بانگ برکش ، خلق برخيزد بخوان نام خدا ، تا ديو بگريزد شهادت ده ، گواهي کن ، گواهي خواه بگو اين ، اين و آن ، آن ؛ هر چه خواهي ، خواه بگو شب رفت و خط فاصله پيداست به چشم باز بيداري که بر فرداست سپيدی رو به بالا مي رود در کوه سياهي رو به بستر هاي خواب آلود کنون ؛ صف در صف هم خيل بيداران کنون ؛ بستر به بستر ها ، سبک باران گواهي کن ، گواهي کن ، گواهي کن مرا از خويشتن تا خويش راهي کن من ام ابر و , ببارانم ، ببارانم برويانم ، برويانم , بهاران ام روانم کن به دريا ، رودبارام من بجوشانم به صحرا ، چشمه سارام من زمين ام ، مي شکافم ، باغ برپاي ام نسيم ام ، گل فشان ام ، عطر فرداي ام پرنده ، خود من ام ؛ پرواز ده من را خود صبح ام ؛ صفاي ذات ده من را ببر نام خدا ؛ ره توشه بردارم گواهي مي دهم عزم گذر دارم
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۸۷ ساعت 14:14 توسط جواد جابری
|
جواد هستم کاردان رشته اتاق عمل ولی به ادبیات , موسیقی و رنگ روغن علاقه شدیدی دارم فکر کنم رشتمو اشتباه اومدم